هانرى رونه دالمانى ( مترجم : محمد على فره وشى )

3

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى )

و برگشت اما صنعتگر جوان نظر باحساسات قلبى كه نميتوان آن را بدرستى تعريف كرد و بقلم آورد ، نخواست اين پولى را كه ميزبان بلندهمتش به او داده بود نگاهدارد و همين كه به شهر سمرقند رسيد با وجود احتياج مبرمى كه داشت آن را در پاكت گذارد و براى مهندس فرانسوى بعشق‌آباد فرستاد و چند روزى در نهايت فلاكت در سمرقند بسر برد و شبها در روى ريلها كه در مجاورت ايستگاه روى هم ريخته شده بودند ميخوابيد و از ملاقات متنفذين روسى هم خوددارى ميكرد . او پس از سياحت شهر سمرقند بدون اينكه پول و اسلحه‌اى داشته باشد و يا آذوقه‌اى با خود بردارد از سمرقند خارج شد و به طرف جنوب شرقى در امتداد جبال پامير پياده بپيشروى خود ادامه داد و ميل داشت كه زودتر به اين نواحى برود و از مناظر حيرت‌انگيز اين رشته‌جبال طرحى در روى كاغذ ترسيم نمايد . اتفاقا در اينموقع كارهاى تحديد حدود نواحى جبال پامير خاتمه يافته بود و مهندسين و سياحان مراجعت كرده بودند و گزارشات آنها در روزنامه‌هاى اروپائى همه‌روزه خوانده ميشد . با اينكه « وكانو » ميدانست كه كميسيون تحديد حدود در آنجا وجود ندارد ميل داشت كه به تنهائى بكشفياتى بپردازد و آلبومى از مناظر عجيب‌وغريب آنجا براى خود فراهم سازد و ارمغان گرانبهائى با خود باروپا بياورد . بنابراين بدون اطلاعات لازمه پيش رفت و به جائى رسيد كه به اندازه 275 كيلومتر از سمرقند فاصله داشت و جزء منطقه نفوذ دولت روسيه نبود . جوان هنرمند در اينجا بقبايل تركمان برخورد و آنها هم تعجب كردند كه چگونه يكنفر اروپائى به تنهائى به اين نواحى آمده است و بتصور اينكه ناچار پول و طلاى زيادى همراه دارد كه به چنين مسافرتى مبادرت كرده است ، به فكر نابود كردن او افتادند . بنابر اطلاعاتى كه من چندى بعد بدست آوردم رئيس يك دهكدهء تركمان - نشين مرتكب جنايت فجيعى شد و وكانوى بدبخت را بقتل رسانيد ولى از اين جنايت سودى نبرد زيرا كه پس از كشتن « وكانو » هرچه در لباس او كاوش كردند و جيب‌هاى او را برگرداندند جز يكمشت نباتات خشكيده و چند تكه كاغذ نقاشى شده چيزى نيافتند .